ورود به سایت
نام کاربری:
 
کلمه عبور:
 
عضویت در سایت
کلمه عبور فراموش شده
جستجو در مقالات
 
طراحی وب سایت داینامیک، استاتیک، شرکتی، پورتال، خبری -اطلاع رسانی، فروشگاه و ... با یکسال پشتیبانی، سرعت در اجرا و هزینه نازل.
کتاب هاي روز دنيا در زمينه فارکس، تحليل هاي تکنيکال، فاندامنتال، استراتژي هاي روز دنيا و بررسي هر کدام. از مبتدي تا کاملاً پيشرفته در چهار CD. اطلاعات بیشتر و نمایش ليست کامل کتابها
می توایند با صرف هزینه ای اندک تبلیغات محصول و یا خدمات خود را روزانه در مقابل دید صدها نفر قرار دهید. اطلاعات بیشتر

بازگشت

سه شنبه 27 مرداد 1388,  اینترنت
شارلين به اتهام قتل عمد يک دوره محکوميت 20 ساله را در زندان گذراند و پس از آزادي ناگهان خود را در دنيايي ناشناخته يافت.

عشق واقعی

دوشنبه 26 مرداد 1388,  اینترنت
حرف هاي منير خانم همسايه جديدمون منو ياد خودم مي انداخت، احساس مي کردم چقدر آن وقت ها ساده و ظاهر بين بودم.

چتری برای دو نفر

سه شنبه 20 مرداد 1388,  مجلات
صبح دوشنبه با پاهاي لرزان و قلبي مملو از خشم و نفرت به دادگاه رفتيم. مسعود برگه احضاريه را به دفتر قاضي برد تا ساعت دادگاه را اعلام کند. روي نيمکت کنار ديوار نشسته بودم و جمعيت بيرون از اتاق قاضي را نگاه مي کردم.

مهریه درد سر ساز

شنبه 10 مرداد 1388,  مجلات
زن جواني وقتي با بد رفتاري شوهرش روبرو شد، به دادگاه خانواده رفت و خواستار دريافت 15 کيلو شمش طلاي مهريه اش شد.

پسر نابینا

دوشنبه 5 مرداد 1388,  اینترنت
پسر نابينايي روي پله ساختمان نشسته و کلاهي جلوي خود گذاشته بود که تعداد کمي سکه در آن بود، نوشته اي هم جلوي خودش گذاشته بود با اين مضمون:« من کور هستم، به من کمک کنيد.»

ما به خودمان خیانت کردیم

سه شنبه 30 تیر 1388,  اینترنت
خودمان، خودمان را گذاشته ايم سرکار وگرنه هيچ نقطه اشتراکي ميانمان وجود نداشت. فقط در اين سالها دست و پاي خود را بستيم و مثلاً ازدواج کرديم و داراي همسر و زندگي شديم، وگرنه چه همسري، چه زندگي مشترکي؟ ما در اين 5، 6 سال حتي شش ماه هم مانند يک زن و شوهر واقعي زندگي نکرديم.

طلا

سه شنبه 2 تیر 1388,  اینترنت
يک روز قبل از عروسي مهناز، دختر دايي امير بود که امير تصميم خودشو گرفت، مي خواست با طلا ازدواج کنه. تصميم گرفت بعد از عروسي مهناز هر جور شده به پدر و مادرش بگه گرچه مي دونست پدرش تا اصل و نسب خانواده دختر رو ندونه راضي به ازدواج پسرش نمي شه و مادرش که کلي دختراي رنگ و وارنگ واسه امير زير نظر داشت حتماً شيرشو حرومش مي کرد، ولي امير غير از طلا به هيچ کس ديگه اي نمي تونست فکر کنه!

فندک

یکشنبه 24 خرداد 1388,  اینترنت
جان گفت:« من يک خواب ديده ام که مي خواهم برايت تعريف کنم. در يک کافي شاپ ايستاده بودم و داشتم با چند تا از دوستانم صحبت مي کردم. جمعه شب بود و کافي شاپ پر مشتري.

ارواح نیز با تکنولوژی پیشرفت می کنند

سه شنبه 29 اردیبهشت 1388,  مجلات
روي کاناپه مقابل پدرم، فرانک نشسته بودم، در حالي که به شدت احساس کلافگي و بي حوصلگي مي کردم. درست چهار روز قبل، همسر پدرم يعني سادي شصت و نه ساله به علت حمله قلبي از دنيا رفته بود

تبلیغات